خرید بک لینک
۲۲ بهمن نزدیکه و جشن و جشنواره های مختلف توی مدرسه به راه. دخترا با لباس های رنگی بختیاری اجازه دارن شعرای محلی بخونن جلوی مسئولان کت و شلوار پوش منطقه! دیروز برنامه بازدید از کارگاه درسی برای خانواده ها گذاشته بودن. امسال با ۱۶ تا هیولای تازه بالغ سرو کله میزنم که تموم مدت راجع به دور بازو و پهنای کتف و سایز کی ف و کفش پسرای مو فرفری و پر از تتو دور فلکه ی حمزه حرف میزنن و به خیال خودشون من زبونشون رو نمی فهمم، البته که اغلب خودخواسته خودم رو به نفهمیدم میزنم! یکی از دخترای سال دوازدهم در حالی که آخرین بار با دوست پسر عربش جلوی در مدرسه سوار ماشین بوده دیده شده و از خونه فرار کرده، توی جاده خرم آباد گیرشون آوردن و همین باعث شده جو مدرسه امنیتی بشه و تقریبا هرروز یه مامور زن در حال جلسه گذاشتن با دخترای شاش کف کرده که آدامس های خرسی و غیر خرسی رو با صدا میجون و میترکونن، باشه. داستان های اروتیک تعریف میکنه و عاقبت ترسناکی که در انتظار دخترای فراریه. به خیال خودش در حال درس عبرت دادنه در حالی که ما توی کارگاه درس صداش رو میشنویم و با هیولاها به داستان های تخیلیش میخندیم. کتابت شد در مورخه ۱۴۰۲/۱۱/۱۶ساعت 0:57علیمردان خان| |

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 13:56

صفحه بندی